.

گذشتگان بر این باور بودند که عشق پس از ازدواج ، در مسیر زندگی ایجاد میگردد و همیشه ماندگار است .
سالخوردگان و پیران و بزرگان قوم وصلت با عشق و عقل را می پسندند
عاقلان و عالمان دهر ، پیمان زناشویی را به شرط حکمیت عقل می پسندند
اما آنانیکه موی در آسیاب عشق سپید کردند ، گره بر زلف یار زدن را به شرط دوست داشتن می دانند نه عقل که چه کار در عاشقی؟ و دوست داشتن برتر از عاشقی است زیرا :
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است
عشق اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن آزادی از جبر مزاج .
عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن
عشق غذت خوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن همزبانی در سر زمین بیگانه یافتن است
عشق گاه جابجا می شود و گاه سرد و گاه می سوزاند ، اما دوست داشتن از جای خویش ، از کنار دوست بر نمی خیزد، سرد نمی شود که داغ نیست ، نمی سوزاند که سوزاننده نیست
عشق اگر پای عاشق در میان نباشد ، نیست اما در دوست داشتن جز دوست داششتن و دوست سومی وجود ندارد